تبليغاتX
Take It Easy
 

تموم شد !

خیلی کوتاه و مختصر!

۲ سال گذشت. به همین سادگی.خیلی چیزها یاد گرفتم و همین برایم ارزش داره .با یک آرزو شروع کردم و بایک امید هم تمومش می کنم.

اولین سالیه که دلم می خواد هیچ وقت سال نو نیاد ولی چه فایده...

از دوستاني كه توي اين مدت من را تحملم كردن و مزخرفاتم را خوندند و گاهي به راه راست هدايتم كردند(!) صميمانه ممنونم.آپ نميكنم ولي جواب كامنت و ايميل را مي دهم.

سعي مي كنم كه اين آخرين پستم باشه ولي ممکنه در آینده ای نه چندان دور به روز کنم !

در ضمن سال نوي من كه نا مبارك است ولي بر شما مبارك و بهترين آرزوها را براتون دارم ....

 

 

+ نوشته شده در  86/12/29ساعت 19:32  توسط | 
 

توي اتاقم نشستم و مشغول خوندن نوشته ي يكي از دوستان  درباره ي  موسيقي در ايران هستم .همون موقع خواهرم وارد اتاقم مي شه ميگه بيا فيلم "سنتوري" را با هم ببينيم. اصولا چون تماشاي فيلم را خسته كننده ترين كار دنيا مي دونم با هزار خواهش قبول كردم !

............

و الان بعد از ۱۵ دقيقه كه فيلم تموم شده ٬ واقعا نمي دونم چي بگم. گريه ام گرفته.براي چي ... براي كي....واقعا به چه اميدي دارم زندگي مي كنم....

بدبختانه علي سنتوري هاي زيادي را مي شناسم . معلم گيتارهايي داشتم....

واقعا نسل بعدي چه جوري اند....يك مشت معتاد كه به خاطر نبودن امكانات....

گل بگيرن اين دنيا را....

همين امشب تصميم خودم را گرفتم.

قايقي بايد ساخت... به يك جايي بايد فرار كرد....

نوشته بی ربط ! تا پایان عمر این وبلاگ چند روز دیگر بیشتر نمانده !

+ نوشته شده در  86/12/22ساعت 23:28  توسط | 
 

و چه جالب است که امروز یاد حق و حقوقت می افتی. ۸ مارس ...

حق ٬ حقوق انسانی ٬ زن ٬ سرکوب٬....

کی به کیه ؟!برخوردهایی را دیدم تبعیض هایی را حس کردم .... حق و حقوق.... برو بابا ...اسم این کلمات را که می شنوم می خندم ! توی این دوره زمونه هیچ وقت چنین چیزی وجود نداشته...

کاش ادعا نداشتیم ...کاش حرف از پایمال شدن حق دیگری حرف نمی زدیم... خودت را دریاب !

ترانه ای به مناسبت روز جهانی زن

+ نوشته شده در  86/12/18ساعت 22:26  توسط | 
 

و گاهی اوقات نا خود آگاه این شعر را با خودم بی دلیل  تکرار می کنم :

"سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل    بیرون نمی توان کرد الا به روزگاران "

+ نوشته شده در  86/12/02ساعت 21:39  توسط | 
 

درود بر شما

من دنبال اطلاعاتی در مورد تناسخ هستم.هر کسی خودش اعتقاد داره یا در این زمینه اطلاعات کافی داره  من را به راه راست هدایت کنه !

با تشکر !

+ نوشته شده در  86/11/11ساعت 15:19  توسط | 
 

خوب یابدش را نمی دونم. چه بخوام یا نخوام ... ولی یکسال دیگه هم گذشت .

کلا هر سال شب تولدم حال عجیبی دارم. یک حس خوب یا شاید هم بد. همیشه می ترسم که سال بعد به این موقع چه حالی دارم.چه اتفاقاتی در انتظارمه... اصلا زنده ام یا مرده ...! ترس... ترس... خیلی بد چیزیه.

می گم حس های عجیبی دارم ٬ تعجب نکنید. نمی دونم چرا امشب دلم  شدیدا می خواد برم قبرستون ! چرا نمی دونم . امشب باید برم کافی شاپ و بعدش هم رستوران. ولی اصلا دلم نمی خواد !چرا همیشه همه من را کافی شاپ  و رستوران دعوت می کنن؟! من می خوام برم قبرستون !فقط به یک انسان پایه نیازمندم . (البته با کافی شاپ رفتن و خوردن میلک شیک شکلاتی مشکل آنچنانی  ندارم !)

امیدوارم با خودتون فکر نکنید مشکل روحی و روانی دارم که شب تولدم می خوام برم قبرستون ولی گاهی اوقات تحول لازمه. نصف شب اونجا برای خودش عالمی داره .

پ.ن:امیدوارم کسی از اطرافیان ٬نزدیکان و دوستانم این پست را نخونه. چون بدجوری ناراحت می شه!

 

+ نوشته شده در  86/11/04ساعت 15:9  توسط | 

 

یک مسئله هندسه را چطوری اثبات می کنی ؟ هر قسمت را باید با دلیل جلو بری.طبق قضیه ! طبق چیزی که اثبات کردی.طبق چیزی که می دونی درسته...

می دونی خوب یا بدش را نمی دونم ولی کلا اخلاق و روحیاتم طوریه که نمی تونم چیزی را بدون اثبات قبول کنم.مرحله به مرحله اش باید اثبات بشه.

امروز با چند نفر داشتم حرف می زدم.بعد از سه ساعت بحث و جدال گفتم: از لحاظ فیزیکی چطوری می شه اثبات کرد؟طبق کدوم فرمول ...؟

و در آخر هم شنیدم که علم بشر آنقدر ناقصه که نمی شه هر چیز را با علمی که الان داریم تجزیه و تحلیل کنیم.

می دونی ، اگه چند سال پیش بود و دست خودم بود حتما .... هیچی ! اعتراف سخته

عاشق این حسی هستم که الان دارم !... هیچی نمی فهمم ! و می دونم که هیچی نمی دونم ! و می خوام  سعی کنم که بدونم !

البته اگه توی لعنتی بگذاری ....

+ نوشته شده در  86/10/28ساعت 14:46  توسط |